Lilypie Fourth Birthday tickersآویسا کوچولو

آویسا کوچولو

یک پست پاییزی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط مامان پاتمه

سلام اول از همه یه عالمه تشکر از همه دوستای خوبم به خاطر تبریک تولد و انرژی مثبتی که با تعریف از کارهای مامان براش فرستادین.قلب

دوستتون دارم.بغل

این روزها من فوق العاده پرحرف شدم! نیشخندلحظه یا ثانیه ای نیست که ساکت باشم. روی صحبتم هم با مامان و بابا و عروسکا و اسباب بازیهاست. خلاصه همه اطرافیانم گرفته تا خودم !!!زبان

چند روز پیش مامان گفت: آویسا آخه تو چرا انقدر حرف  میزنی؟آخساکت

 و من گفتم: خوب چون دهن دارم زبون دارم باید حرف بزنم دیگه!از خود راضی

اول تمام جمله هایی که میشنوم یه چرا میذارم و میپرسم بعد اول جوابی که بهم میدن دوباره یه چرا میذارم و میپرسم!نیشخند

مثلا به یه نمونه دقت کنین:

-آویسا بیا پالتو بپوش میخوایم بریم بیرون.

- چرا پالتو بپوشم؟سوال

چون هوا سرده.

-چرا هوا سرده؟سوال

- چون فصل پاییزه. پاییز و زمستون هم هوا سرده.

- چرا پاییز و زمستون هوا سرده؟سوال

خلاصه همین جوری بحث ادامه پیدا میکنه تا مامان یا بابا این شکلی میشن:هیپنوتیزمکلافهآخ

البته بیشتر مواقع با یه جواب مثل وقتی بزرگ شدی میفهمی سر و ته قضیه هم میاد!قهر

سوال های خیلی زیادی هم در مورد خدا میپرسم.

مثلا مامان خدا کجاست؟سوال

-همه جا.

-همه جا یعنی کجا؟سوال

همه جا یعنی هر جایی که فکرشو بکنی مثلا تو قلب من و تو.

خدا چه شکلیه؟سوال

خدای هر کس همون شکلیه که خودش دوست داره.

چه رنگیه؟سوال

همون رنگی که تو دوست داری.

میدونی مامان , خدای من بزرگه و مهربونه و رنگشم نارنجیه. تازه از آسمون برام کلی اسباب بازی میفرسته پایین! خدای تو چه رنگیه؟سوال

مامان تو جواب خیلی از سوال هام میمونه.خنده

ولی خداییش این روزها دارن با من و شیرین زبونی هام عشق میکنن. مامان و بابا که همیشه فکر میکردن بچه فقط زیر یک سال شیرین و دوست داشتنیه حالا تازه فهمیدن داشتن یه دختر بچه سه ساله شیطون و پر حرف لذتیه که توی دنیا نظیر نداره.از خود راضی

راااستی

مامان و بابا راضی شدن برام یه برادر یا یه خواهر بیارن. این روزها وقتی میگم نی نی بیاریم مامان و بابا طفره نمیرن! خیلی راحت بهم گفتن باشه میاریم!تشویق بابا گفته تابستون که هوا گرم شد یه نی نی میاریم!خیال باطل

من خودم واسش اسم انتخاب کردم. اسمش رو گذاشتم نکیسا و از همین الان دارم کلی برای اومدنش نقشه میکشم.خیال باطل

خوب بعد از کلی پرحرفی  بریم سراغ عکسعینک

اولین عکس مربوط به 3 ماهه پیشه که جامونده بود و مامان یادش رفته بود اینجا بذاره.

یک شب این برگه رو به مامان نشون دادم و گفتم ببین من اینجا یه بابا کشیدم و باعث ذوق مرگی مامان شدم. گاوچرانخوندن این کلمه رو 2 سالگی یاد گرفتم ولی تا به حال نوشتن این کلمه رو هیچ کس به من آموزش نداده بود. خلاصه من اولین کلمه ای که نوشتم کلمه بابا بود اونم تو سن 2 سال و 9 ماهگی یولو البته اولین کلمه ای که خوندنش رو یاد گرفتم مامان بود تو سن 2 سالگی.یول

عکس های پایین هم مربوط به ماه گذشته است که رفتیم توی یه پارک و تا حالا فرصت نشده بود اینجا بذاریمشون.از خود راضی

ایده عکس پایین رو از خاله پری قلبگرفتیم.

 

 

 

 

 

 

تا آپ بعدی خدا نگهداربای بایقلب

تولد سه سالگیم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ توسط مامان پاتمه

سلام دوستای خوبمHello

امیدوارم عزاداری های همه شما قبول باشه. من کلی برای همه دوستای خوبم دعا کردم. اینم من قبل از رفتن به عزاداری.

امسال تولدم توی دهه اول محرم بود. بنابراین خبری از مهمونی و جشن و شادی نبود. فقط به خاطر دل کوچولوی من یه تولد خانوادگی گرفتیم.

مامان جون ها و خاله هم زحمت کشیدن و دل من رو شاد کردند.

این تزییناتی که امسال دوباره مامان خودش درست کرده بود. امسال همه جا خرگوش داشتیم.

کیکم:

و اینم ملکه خرگوش ها!!

کلی ذوق کردم و شمع رو 10 باری فوت کردم!

اینم چند تا عکس دیگه:

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

هدیه هام , طلا از طرف مامان بزرگ,یه اسکوتر از طرف مامان جون شیرین , یه لباس و یه پک سی دی خونه مادر بزرگه از طرف خاله و مهسا و یه شنل از طرف دایی حسینقلب و یه قطار باحال از طرف مامان و بابا بود. دست همشون درد نکنه خیلی هدیه هام رو دوست دارم.

سه ساله شدنت مبارک گلم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۱ ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط مامان پاتمه

سلام

امروز سومین سالی است که 11 آذر برای ما روز خاص و خاطره انگیزی است.قلب سومین سالی که خداوند ما را لایق داشتن هدیه ای زیبا همچون آویسا دانسته.خیال باطل

اما امروز روز بزرگداشت حضرت علی اصغر هم هست.و ما هم همین جا عرض ادب می‌کنیم.

السلام علیک یا علی اصغر حسین.

خدایا به حق علی اصغر حسین, همه بچه های مریض رو شفا بده.

خدایا همه همه زن هایی که آرزوی مادر شدن دارند بچه های سالم عطا کن و طعم شیرین مادری را به آن‌ها بچشان. 

خدایا به حق علی اصغر حسین, دخترک سه ساله ما را از همه بدی ها و بلاها در امان بدار.

خدایا حالا که ما را لایق داشتنش دانستی لیاقت پرورش صحیحش را هم به ما عطا کن.

 

دخترم,

ما درست 3 سال پیش در همچین روزی طعم شیرین خوشبختی را به یمن حضور تو چشیدیم. ما 3 سال پیش معنای واقعی شادی را به واسطه حضور تو حس کردیم.

به خاطر لحظه لحظه زیبای این 3 سال از تو تشکر میکنیم.

این هم یه عکس زیبا از 12 ماه زیبای با تو بودن

تولدت مبارک گل زیبای ما

قلبمامان و باباقلب

پی نوشت: در جواب به کامنت های دوست عزیزی به نام زهرا که شاید شما هم در جریان باشید پستی در این آدرس گذاشتم که از زهرا خانم و همه دوستای عزیز میخوام در صورت تمایل این پست رو بخونن و نظرشون رو بهم بگن

برین به   این آدرس.

 

 

آذر مبارک

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳ ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط مامان پاتمه
 
سلام قلبسلام قلبسلااااااااااااااامماچ

ببخشید که ما انقدر تاخیر داشتیم. خجالت

قرار بود مامان اولین روزه آذر بیاد و آپ کنه که فرصت نکرد....منتظر

اکشال نداره! اولین روز زیبای آذر اینجا بارون میومد و خیلی روز قشنگی بود. خیال باطل

وارد زیباترین ماه سال شدیم.

هوراآذری های خوشگل تولد همتون مبارکهورا

امسال هم قرار نیست برای من مهمونی تولد بگیرن و باز هم یه جشن کوچولو داریم ولی من به همینم دلخوشم و مدام میپرسم پس کی تولدم میشه و از دو هفته قبل هم میگفتم فردا تولدمه!!!خیال باطل

راستی محرم هم داره کم کم از راه میرسه. به همه دوستای خوب تسلیت میگم و التماس دعا داریم از همه شما.لبخند

انشالله به زودی با عکس های تولد میایم پیشتون. از خود راضی

اینم دو تا عکس از گردش‌های دو نفره من و باباییقلب وقتی مامان خانوم سر کار بوده.