خرداد ماهی که گذشت

سلام دوستان وقتتون به خیرقلب

دیگه یه جورایی آپ کردن وبلاگ ماهانه شده!خنثی مامان فقط حواسش هست که یک ماه توی آرشیو رو از دست ندیم!! انشالا ازین کمرنگ تر نشیم!!چشمک

اوایل خرداد دوستای مامان یه روز اومدن خونمون بزرگترا کلی گفتن و خندیدن و ما بچه ها هم حسابی با هم خوش بودیم.هورا

عکس پایین از چپ به راست پرنیان جون،قلب نازنین جون،قلب من و ابوالفضل جون قلبدر حال ساختن دومینو

 

 

اتفاق بعدی خرداد ماه مربوط به خاله حمیده بود که رفتن مکه. از خود راضیشبی که رفتیم بدرقه شون من توش ماشین کلی گریه کردم گریهکه دلم برای خاله تنگ میشه و مامان منو با وعده مهمونی بزرگ بعد از اینکه خاله اومدن آروم کرد.هورا

اینم منم قبل از رفتن به اون مهمونی که همش منتظرش بودم:

 

 

 

 

 

این عکس هم توی مهمونی گرفته شده من و زهرا جون قلبو نگین جونقلب

 

 

بعد از اون یه روزی با همکارها و دوستای مامان رفتیم پارک، آوش رو نبردیم ولی به من خیلی خوش گذشت. (به مامان هم خیلی خیلی خوش گذشت)

 

از چپ به راست: سروش جونقلب، مهشاد جونقلب، من و محمد امین جونقلب

البته نیکان جونقلب هم بود که متاسفانه دوست نداشت عکس بگیره اون لحظهناراحت

 

 

 

مامان میگه نمیدونم چرا تو همه عکسا چهره آویسا انقدر بیحاله!!متفکر

 

بعد از اون یک روز توی دانشگاه بابایی جشنواره نقاشی با موضوع نماز بود. منم با بابایی رفتم دانشگاه و توی جشنواره شرکت کردم.عینک

 

 

 

نقاشی که من کشیدم یه خانوم بود در حال نماز خوندن که فرشته ها روی سرش گل میریختن.گاوچران

ایناهاشاز خود راضی

 

 

توی دایره قرمز میبینین که من نوشتم آویسا 5 که منظورم آویسا 5 ساله بوده و البته وارونه نوشتم!!نیشخند

و بعد بابایی خبر داد که آویسا توی رده سنی 4-6 ساله ها اول شده و قرار شد چهارشنبه دو روز قبل از نیمه شعبان بریم جشن توی دانشگاه و منم جایزمو بگیرم خیلی خوشحال بودم که قراره با مامان و بابا و آوش بریمتشویق ولی متاسفانه شب چهارشنبه من مریض شدم و بعد از منم تا نزدیک صبح آوش مریض شد ناراحتو روزش حالش خیلی بد بود مامان بابا بردنش دکتر و بعد مامان و آوش مجبور شدن بمونن خونه و من و بابا رفتیم توی جشن شرکت کردیم.ناراحت

 

 

اولین جایزه ای که به صورت رسمی گرفتم یه کیف  با دوتا دفتر و یه بسته مداد رنگی بود.از خود راضی

 

اینم از خرداد ماه ما.لبخند

ایام به کامتون باشهقلب

/ 19 نظر / 110 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام مامان پاتمه جون وبت عالیه

جیران

قربونت بشم آویسای نازم که روز به روز خوشگلتر میشی[قلب][ماچ]

غزل

سلام خیلی از دیدن وبلاگت لذت بردم انشاا... که همیشه شاد و سلامت در کنار هم خوشبختی رو به معنای واقعی درک کنید. شما کرد هستید؟ آویسا بنظر اسم کردی میاد[لبخند]

پروین

سلام .من تازه با وبلاگتون اشنا شدم.مامان و دختر بهتون تبریک میگم واقعا ماشاالله.مامان اویسا من شمارونمیشناسم ولی دیدم که واقعا کدبانو و مادربه تمام معنی هستید.تورو خدا به من کمک کنیدمن خیلی افسرده ام همزمان با تولد دخترم پدر عزیزمو از دست دادم.شما چقد شادید.

مهسا

قربون دختر خاله خوشگل و هنرمندم برم من[ماچ] تبریم مگم عزیییییییییییزم من به تو افتخار میکنم با استعداد من[ماچ][قلب] از مامان فاطمه هم تشکر میکنم بابت این همه زحمت, خدا قوت مامان نمونه[ماچ]

سمانه

سلام آویسا جونی... خوبی عشقم.... میای با هم دوست بشیم؟ تبادل لینک هم بکنیم؟؟؟ بهم خبر بده...