نوروز 94 + ددر نامه یزد + اردوی مدرسه

سلام سلام قلب

سلام به اندک خوانندگانی که هنوز گاهی به ما سر میزنند.خجالت

مامانم هنوز هم خیلی دلش میخواد وبلاگهای ما رو آپ کنه ولی خب نمیشه!!ناراحت آخرین پست مربوط به یلدا بود.

زمستون هم اومد و رفت امسال برف خیلی کم بود ولی خب همون یه ذره هم که اومد غنیمت بود.از خود راضی

 

 

 

امسال حتی برای استقبال حسابی از بهار هم خیلی وقت نداشتیم. ناراحت

خونه تکونی تا دقیقه نود طول کشید و هفت سین توی آخرین دقایق سال 93 خیلی هول هولی چیده شد.ناراحت 

اینم من در آخرین لحظات سال 93!!

 

 

صبح عید خیلی خوشحال بودم و منتظر مهمونی رفتن بودم اینم من و همون هفت سین کذاییچشمک

 

 

 من و داداش کوچولوم قلب

 

  

من و دوستام خونه مامان جون شیرینقلب

 

 

توی تعطیلات عید دایی مرتضی اینا میخواستن با باباحاجی برن مسافرت و به ما هم پیشنهاد دادن باهاشون بریم و ما هم بدون برنامه ریزی قبلی یهویی راهی یزد شدیم. صبح روز دهم حرکت کردیم.از خود راضی

از بس من و آوش با هم دعوا میکنیمخجالت مامان اصلا دوس نداره مسافرت بره میگه همش باید حرص بخورم!!آخ تو این مسافرت هم ما تا جایی که تونستیم حرص دادیم!!شیطان ولی خب با وجود این بهمون خوش گذشت و سفر خوبی بود.

صبحانه را توی شهر ابرقو خوردیم

اینم من و زهرا کنار سرو معروف ابرقو که 4500 سال عمر داره

 

 

نزدیک یزد کنار اولین آب انبار 

 

 

دو روزی که یزد بودیم حسابی گشتیم

من و زهرا همه جا کنار هم ژست میگرفتیم و عکس میخاستیم!زبان

 آب انبار چهار بادگیر

 

میدان امیرچخماق

 

 

 

باغ زیبای دولت آباد

 

 

 

 

 

 

 

داخل عمارت باغ دولت آباد

  

 

 

 

شب موقع رفتن از باغ دولت آباد این کالسکه رو دیدیم و عکس گرفتیم

 

روز دوم رفتیم مسجد جامع داخل مسجد هم عینک زدیم به چشممونعینک

 

 

خانه وزیر

 

 

 

 

مامان و بابا درست اسم این مکان های سنتی رو یادشون نیست! برای همین عکس بدون توضیحات میذاریم.زبان

 

محوطه زندان اسنکدر

 

 

 

 

 

 

اتاق آیینه

 

 

ناهار روز دوم را در رستوران والی خوردیم که فضای خیلی زیبایی داشت. اینم عکسهای هتل رستوران والی

 

 

 

 

شب دوم رفتیم شهر عقدا نزدیکی یزد. دایی حیدر و خاله لیلا توی هتل خالو میرزا عکاسخانه سنتی داشتناز خود راضی ما هم رفتیم پیش اونا فضای هتل خیلی زیبا بود ولی مامان سرش به عکاسخونه گرم شد و فراموش کرد با دوربین خودمون عکسی از من بگیره!چشم

 

مسافرت یزد هم با همه اذیت های من و آوش به خوبی تموم شدنیشخند و بهمون خوش گذشت ظهر دوازدهم رسیدیم خونه سیزده به در رفتیم تو باغ عمه زهرا و عصرش رفتیم تو باغ عموی مامان. اینم یه عکس دسته جمعی از ما و نوه های عمو و عمه

 

 

از چپ به راست: آوش - آریانا - آویسا - عارف - هستی - هادی

نزدیک غروب بود و ما یه روز کامل رو تو باغ به شیطونی گذرونده بودیم وگرنه اول روز هیج کدوممون این تیپی نبودیما!!!زبان

 

و اینم من در حال گره زدن سبزه

 

بعد از تعطیلات بی صبرانه منتظر مدرسه و دیدن دوستام بودم. مدرسه رو خیلی دوست دارم و هر بار که مامان میاد مدرسه همه میگن آویسا واقعا عالیه و همه تو مدرسه عاشقش هستن. مامان چنان ذوقی میکنه که نگو!!!از خود راضی

روز 6 اردیبهشت مدرسه یه اردو برای بچه ها و مامان ها برگذار کرد من و مامان هم شرکت کردیم و خیلی به هر دومون خوش گذشتمژه

 

من و دوستام :

 

 

 از چپ به راست: ستایش نشسته - آویسا - مهرانه - نازنین - کوثر

 

 

 از چپ به راست: نیایش - ریحانه - مهرانه - آویسا - رها - حدیث

 

 

 عصرش چون من کلاس پیانو داشتم ما زودتر رفتیم باید بعد بیام و از پیشرفت هام تو پیانو بگم. فعلا دیگه پست زیادی طولانی شدزبان

 

خدانگهدار.قلببغل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 20 نظر / 388 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نفیسه

سلام خوبین ماشاله چ دختر نازی من شما رو لینک کردم که بیشتر بهتون سر بزنم خوشحال میشم شما هم افتخار بدین موفق باشید

مینو

آویسا جونم سلام نمی دونی چقدر خوشحال شدم که تونستم پیداتون کنم مشالله خیلی بزرگ شدی و خانوم شدی همیشه به مسافرت عزیزم می بوسمت

از قدیم و ندیم ولی خاموش

مامان پاتمه جون چرا نمیای اینستاگرام؟!!

بابایی

آقربون دخمل هنرمند و خمشکلم برم[قلب][ماچ][بغل]

اتنا

سلام وای خدای من چقدرآویسا جون نازن خدا حفظش کنه چقدر مامان مهربونی داره این آویسا جون به ما هم سر بزنین راستی رونیا ما تو مسابقه شرکت کرده کدش هم 233 هستش لطفا بهش رای بدید خواهش میکنم

اتنا

سلام وای خدای من چقدرآویسا جون نازن خدا حفظش کنه چقدر مامان مهربونی داره این آویسا جون به ما هم سر بزنین راستی رونیا ما تو مسابقه شرکت کرده کدش هم 233 هستش لطفا بهش رای بدید خواهش میکنم

نگار

دردووووونه ی من[قلب] فدای قد و بالات که خانووووومی شدی[قلب] فرشته ی من [بغل]

مامان نازدونه ها

همیشه به جشن ومهمونی[قلب] کاردستیهاش خیلی قشنگ بودن مخصوصن عروسکه نامه شم که آخر عشق بود وعکساشم آخر زیبایی[ماچ][قلب]

مامان نازدونه ها

همیشه به جشن ومهمونی[قلب] کاردستیهاش خیلی قشنگ بودن مخصوصن عروسکه نامه شم که آخر عشق بود وعکساشم آخر زیبایی[ماچ][قلب]