صبا کوچولوی بیمار

سلام قرار بود با عکس ها و خبرهای جدید آویسا آپ بشیمناراحت

ولی امروز تو وبلاگ یکی از دوستای خوبم مطلبی خودندم که خیلی ناراحتم کرد.ناراحت

دختر کوچولویی که بیماره و برای تامین هزینه های درمانش به کمک احتیاج داره. دل شکسته

اشک من رو که در آورد.

این پست رو برای اطلاع رسانی دوستان گذاشتم

اگر توانایی کمک مالی دارین حتما به آدرس زیر سر بزنین

www.sabayepedar.net

 

اینم یه لینک دیگه

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1376448

 

به شکرانه سلامت بچه هامون بیاین بهش کمک کنیم.گریهگریهگریه

 

 

/ 16 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

هوووووم ... صبا از همون اول تو لینکای وبلاگ نازنین بود . هنوزم هست . از اون موقعی که وبلاگ مینوشت میشناختمشون . حتی تو قسمت نامه هاشون یه نامه از منم هست . کلی اون روزا که فهمیدم براش غصه خوردم . گریه کردم . مثلا من قراره من بعد آدم بی خیالی باشم

سپیده عمه آریانا

واقعا متاثر شدم .خیلی سخته . خدا برای هیچکسی نیاره . الهی که خدا نظری دیگه به صبا عزیز و پدر و مادرش بیاندازه و اونها رو مورد لطف خودش قرار بده . برای سلامتی اش دعا میکنم . انشااله که شفا پیدا کنه .[گل][گل][گل]

سارا مامان آرام

منم قلبم درد گرفت

النا

آخه [ناراحت] ایشاله که سلامتیشو بدست میاره ...

لنا

[ناراحت][گریه][گریه] واااااای چقدر سخت! واقعا ناراحت شدم.... آخه چراااا؟

فهیمه مامان پرهام

امان از این ویروسا که انقدر ما مامانا رو حرص میدن و می چزونن [نگران] امیدوارم آوشم زودتر خوب بشه و اذیت نشه [ماچ] پاتمه جون اولین باری که (پارسال) با هم تلفنی صحبت کردیم رو یادته؟؟؟؟؟ بهت گفتم که قبل از تلفن یه وبی رو خوندم و حالم زیاد خوش نبود که بهم گفتی "خیلی احساساتی هستی؟" یادت اومد؟؟؟؟ [نیشخند] فک کنم وب همین دختر کوچولو بود.... الان جرات نکردم برم وبش و ببینم همونه یا نه چون پارسال تا شب بغض داشتم و تا مدتها داغونم کرد، اما اونم صبا بود و هیچ حرکتی نداشت و توی خونه روی تخت بود. واقعا" ناراحت کننده س [ناراحت]

خاطره

من صبا کوچولو رو خیلی وقته میشناسم و به وبش گهگاهی سر میزنم دیدنش خیلی ناراحتم میکنه........[ناراحت] روز اول که دیدمش حال خوشی نداشتم و دنیا جلوی چشمام سیاه شد توی حسینیه ها براش گریه می کردم و از ته دل دعا می کردم شفا پیدا کنه[گریه]سلامتیشو از امام حسین و بقیه می خواستم جاهای زیارتی که میرفتم واسش کلی دعا کردم اینقدر دلم پر بود.توی نمازام همیشه واسه شفاش دعا میکردم تمام فکر و ذهنمو مشغول کرده بود به آبجیم گفتم نظر بزاره از باباش آدرس خونشونو بگیره بریم پیش صبا دوست داشتم برم پیشش....... اما اینقدر درگیر بود که آدرسشونو گیر نیوردیم

ماندانا

آدرس اين بچه رو چجوري ميشه پيدا كرد؟ چطوري ميشه با خانواده اين طفل معصوم ارتباط برقراركرد؟اگه ميشه كمكم كنيد. واقعا" اين وظيفه همه ماست كه هر چي از دستمون بر مياد انجام بديم چون اين اتفاق ميتونه براي هر كدوم از ما بيافته پس وظيفه انساني مون ايجاب مي كنه هر كي هر چقدر ميتونه به اين خانواده كمك كنه، هر چقدر حتي خيلي كم[ناراحت][دلشکسته]پس بجاي گريه كردن واردعمل بشيم.